داستانك ، اهالي باغان
و نوزادان ديروز
سه شنبه دوم تیر 1388 0:26
و نوزادان ديروز

و زوج هاي جوان نوزادان خود را به دندان كشيدند و در خيابان هاي شهر فرياد سر دادند .
نوشته شده توسط امیر حبیبی
| لینک ثابت |
مي خواهيد چه كاره شويد؟
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 23:13
مي خواهيد چه كاره شويد؟

معلم كه روي تخته سياه موضوع انشاء را نوشت ، خلبان اوج گرفت تا به اكنون ، با ماژيكي در دست كه با آن موضوع انشاء را نوشته بود .
نوشته شده توسط امیر حبیبی
| لینک ثابت |
حماقت
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 22:32
حماقت

دوستي قديمي را تنگ به آغوش كشيد ، با نيشخندي به لب و نيشتري به قلب او .
نوشته شده توسط امیر حبیبی
| لینک ثابت |
ملاقات
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 15:24
ملاقات
![]()
مرد بچه هایش را می بوسد ، زنش را هم ، و محافظین در انتظار او ... و مرد بچه هایش را می بوسد ، زنش را هم ، و کمربند انفجاری را به دور خود می بندد .
نوشته شده توسط امیر حبیبی
| لینک ثابت |
سکوت
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 21:12
سکوت

و صدای خط ترمز به مشاجره زن و مرد خاتمه داد . ... جیغ .
نوشته شده توسط امیر حبیبی
| لینک ثابت |

