تبليغاتX
اهالی باغان
هبوط پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 19:11

هبوط

 

 

 

 

    اتوبوس خواب آلود تجربه بی وزنی را در عمق جاده  بهمراه داشت .

 

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |

عطش جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 16:15

عطش

 

 

 

در باز شد و باریکه نوری بر لباس مرد و بوسه ای بر لبان زن نشست و با بهم کوفتن در ، پیرزن آشفته از خواب ، خود را به سمت پارچ آب کشاند .

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |

سوء تفاهم شنبه هشتم تیر 1387 18:7

سوء تفاهم

 

 

 

 

 نشسته از کناری به او خیره بود و او ، نگاهش را به او دوخته بود .

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |

نسیان چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 20:14

نسیان

 

 

(« کافی است با یکی از دفاتر قبول آگهی تلفنی تماس بگیرید و.. »

 و گوشی تلفن را برداشت و اینطور شروع کرد ... موسسه نسیان ... با ده سال سابقه درخشان در امور فراموشی ... تلفن تماس .... و یادش رفت و گوشی را گذاشت . »)

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |

خيابان چهارشنبه هفتم فروردین 1387 22:20

خيابان

 

 

 

مرد زنش را گم کرده بود و حالا در خيابان به دنبالش می گشت . قدم هايش را تند کرد.لحظه ای ايستاد و دستش را بر شانه ی زنی گذاشت .جا خورده بود مرد. زن هم.

- نمی دانستم زيباييت تا به اين حد است.

چيزی نگفت زن . بازوهای همديگر را گرفتند و در شلوغی خيابان فرو رفتند . لحظه ای بعد مردی به دنبال زنش در جمعيت گم شد.

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |

اتوبوس یکشنبه پنجم اسفند 1386 17:15

 

اتوبوس

 

 

 

 

 

      مرد ديگر دستش به ميله اتوبوس قفل شده است و با هر تكا ن به سمت چشمان زن پرت مي شود.

 

 

نوشته شده توسط امیر حبیبی  | لینک ثابت |